< این جا بدون من
این جا بدون من
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

دست های التماسم را فشرد

رفت واحساس مرا با خود نبرد

یاد تو هر شب صدایم می کند

در حریم شب رهایم می کند

تو سکوت مبهم آیینه ای

در غم دیرینه ، در آیینه ای

تو چه هستی؟ لطف بی پایان عشق

یاور شب های بی پایان عشق

من به پای عشق تو فانی شدم

طرحی از اندوه و ویرانی شدم

سردی رخسار زردم را ببین

این گل پژمرده از غم را بچین

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

با صدای بی‌صدا،
مث یه کوه، بلند،
مث یه خواب، کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد

با دستای فقیر،
با چشمای محروم،
با پاهای خسته،
یه مرد بود، یه مرد

شب، با تابوت سیاه
نشس توی چشماش،
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک

سایه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش،
غم‌گین بود و خسته،
تنهای تنها

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره… قطره… قطره‌ی آب ... قطره ی آب

در شب بی‌تپش،
این طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا… صدا… صدای پا... صدای پا

فرهاد



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

می دونی دل اسیره
اسیره تا بمیره

می دونی بدون تو

دلم آروم نگیره

میدونی دل تنگ تو

نموده آهنگ تو

ولی بیهوده جوید

بسی بیهوده پوید

به من بگو بی وفا حالا یار که هستی

خزان عمرم رسید نو بهار که هستی

می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره

دست غم تو داره روزهام و می شماره

فرامرز اصلانی



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()
امروز ظهر خوابیدم و خواب دیدم.خیلی نزدیک بودی بهم تو خواب...
خواب...کلمه جالبیه...
کنده شدن ازین دنیا...بین این دنیا و جایی که بهش میگن بهشت فقط یه پلک فاصلس...
هوم...خنده داره...
 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()
ببخشید که بی دلیل مزاحمم
تو حرفات رو زدی اما هنوز من عاشقم
شنیدم این همه گفتی تمومش کن برو
تو که من نیستی و ندونستی تو دلم چی بود
بگو هرچی دلت میخواد
تو اصلا بی محلی کن
تو اصلا قلبمو بشکون
فقط به حرفام گوش کن
درسته از دلت رفتم اما تو که هنوز هستی
شاید اینقدر برات مردم که تو فکر کسی هستی









نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

یه دیواره یه دیواره یه دیواره

یه دیواره که پشتش هیچی نداره

توکه دیوارو پوشیدن سیه ابرون

نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون

 

یه پرندست یه پرندست یه پرندست


یه پرندست که از پرواز خود خسته ست

بن بالشو بستن دست دیروزا

نمیاد دیگه حتی به یادش فردا

 

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا

روی پشتبونش ولو میشد خورشید

درخت انجیر پیری که تو باغ بود

همه ی کودکی های مرا میدید

 

یه آوازه یه آوازه یه آوازه

یه آوازه که تو سینم شده انبار

یه اشکیه میچکه روی گیتار

به این ها عاقبت کی گیرد این کار

 

یه مردابه یه مردابه یه مردابه

یه مردابه توی تن از فراموشی

یه چراغی که میره رو به خاموشی

نگردد شعله ور بیهوده میکوشی

 

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا

روی پشتبونش ولو میشد خورشید

درخت انجیر پیری که تو باغ بود

همه ی کودکی های مرا میدید

 

یه دیواره یه دیواره یه دیواره

یه دیواره که پشتش هیچی نداره

توکه دیوارو پوشیدن سیه ابرون

نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون

 

یه پرندست یه پرندست یه پرندست

یه پرندست که از پرواز خود خسته ست

بن بالشو بستن دست دیروزا

نمیاد دیگه حتی به یادش فردا

 


 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

بیا تا پیدا شم ! تو باش تا من باشم

هنوز میشینم به هوای دیدن تو ..

تو با این دل کندن کجا ؟ رفتی بی من بگو

نزدیکم به شب رسیدن تو ..

بیا که رها شم از این همه درد  .. که صدا شم از این شب سرد

که تموم بشه فاصله ها

بیا که من از تو خسته ترم که من از من بی خبرم ..



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت

تو این خونه هنوم یه نفر ..  نمیخواد باور کنه نداردت

نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم

زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم

به هوای روز برگشتن تو  .. سر هر راهی نشونه میکشه

با تمام جاده های رو زمین .. رد پاتو سمت خونه میکشه

من دارم هر روزمو بدون تو .. با تب یه خاطره سر میکنم

با خودم به جای تو حرف میزنم .. خودمو جای تو باور میکنم

توی این خونه به غیر تو کسی .. دلشو با من یکی نمیکنه

من یه دیوونم که جز خیال تو .. کسی با من زندگی نمیکنه

تو سکوت بی هوای این اتاق .. شب به شب به خاطرم میارمت

خودمم باور نمیکنم ولی .. دیگه باورم شده ندارمت .. 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()
من از زندگی تو هوات خستم .. ازت خستم و باز وابستم
نگو ما کجاییم که شب بین ماست .. خودم هم نمیدونم اینجا کجاست

بیا با هوای دلم سر نکن .. بهت راست میگم تو باور نکن
از این فاصله سهممو کم نکن .. بهت خیره میشم نگاهم نکن

تو رنجیدی و دل ندادم بری .. خودم رو فراموش کردم تو یادم بری
تو یادم بری .. زندگیم سرد شه .. یه روز این پسر بچه هم مرد شه

ولی هر شب از خواب من رد شدی .. به هر راهی رفتم تو مقصد شدی
درست لحظه ای که ازت میبرم .. تحمل ندارم شکست میخورم

نمیشه تو این خونه پنهون بشم .. بهم سخت میگیری آسون بشم
اگه پای من جاده رو برنگشت .. فراموش کن بین ما چی گذشت





نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

بازم شبه و خوابیدم تو تختتم هی قلت میخورم...
بعد گوشیو بر میدارم مینوسیم : "خوابم نمیبره"...
سرد میشم... بغض میکنم...
میبینم هیچکسو ندارم که واسش اینو بفرستم...

از آن شب که میان اس ام اس هایمان خوابت برد ، سال هاست که می گذرد ...
و من هنوز منتظرم که از خواب بیدار شوی .





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()


هر روز عمرم از دیروز بد تره

عمری كه هر نفس بی غم نمی گذره

دلگیر و خسته ام، بی روح و ساكتم

نبضم نمی زنه، پلكم نمی پره

می دونم، امشبم از خواب می پرم

از گریه ، تا سحر خوابم نمی بره

این زنده موندنه،بازنده موندنه

بی دوست،زندگی! مرگ از تو بهتره

اون روبروم داره پرواز می كنه

می بینمش هنوز از پشت پنجره

هی دَس تكون می دم هی داد می زنم

اون سنگدل ولی هم كوره هم كره

حتی اگه من از این عشق بگذرم

قلبم شكسته و از حقش نمی گذره

دوران گیجی و سرگیجه گیت گذشت

محكم بشین دلم این دورِآخره

عاشقانه ، عشق ، زیرابی ، عشقولانه ، اس ام اس عاشقانه جدید ، عشقولی



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

رو به تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیست

بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست

مرا به بند میکشی از این رها ترم کنی

زخم نمیزنی به من که مبتلا ترم کنی

از همه توبه میکنم بلکه تو باورم کنی

قلب من از صدای تو چه عاشقانه پوچ شد

تمام پرسه های من کنار تو سرود شد

عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()
دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم
لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را  ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!
امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!
شاید برگی را از قلم انداخته باشم!




نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 توسط benjamin cage | نظرات ()

ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...

مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد

بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات

واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت

پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد

عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر

جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد

خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید

هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد




 



(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  
درباره وبلاگ
جستجو
آخرین مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت

آهنگ جدید